دِل كـَندن از تـو ...
دِل كـَندن از تـو باهـَمه عـِشقی كـه
داشـتَم بــِهتـ مـَنُو به یه جایی رِسونـد
كـِه حالا تـو چشـماے یـكی زُل بــِزَنُمُو بــِگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب بـه درك....
داشـتَم بــِهتـ مـَنُو به یه جایی رِسونـد
كـِه حالا تـو چشـماے یـكی زُل بــِزَنُمُو بــِگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب بـه درك....
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:3 توسط بهنام
|
غم مخور از بحر سوختن